تبليغاتX
ترجمه موزیک java4ir.blogfa.com

ترجمه موزیک
 
ترجمه متن موزیک خارجی و ایرانی ،مطالب جالب ،موزیک ،بیوگرافی

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ شنبه دهم دی 1390 توسط Mr. Willson

به تو تقدیم میكنم تمام احساسات درونم را كه مشتاقانه تو را طلب میكنند.


به تو تقدیم میكنم لحظه لحظه های دلتنگی ام را كه به وسعت تمام روزهایی

است كه بی تو سركردم.

وبه تو تقدیم میكنم عشق را كه در تپشهای قلبم و دراشتیاق چشمان همیشه

منتظرم یافتم.

این ارزشمندترین هدیه من به توست

گوشه ای از قلبت پناهش ده

و با خورشید مهربانی ات نگهبانش باش

همیشه در خاطرم و قلبم خواهی ماند


نوشته شده در تاريخ جمعه دوم دی 1390 توسط Mr. Willson
بعد از اجرای موفقیت آمیز طرح تفکیک جنسیتی در سراسر اماکن خصوصی و عمومی کشور، به بررسی روند رشد و نمو یک کودک (پسر) از مهد کودک تا پیری میپردازیم ؛
اسم کودک را جواد در نظر میگیریم که همراه با همکلاسی خود به نام رضا در حال برگشت از مهد کودک است.

1) در مسیر برگشت از مهد کودک؛
لضا لضا (همان رضا) من مامانم میخواد لنج (گنج) طلا بیاره ها!
رضا : مامان چیه؟!

2) سه سال بعد ؛ در مسیر رفت به مدرسه داخل سرویس مدرسه
راننده رو به بچه های داخل سرویس : همه زود چشاشونو ببندن داریم از کنار یه مدرسه دخترانه رد میشیم!
جواد : رضا رضا ، دختر چیه؟

3) پنج سال بعد از سه سال ؛ زنگ تفریح مدرسه راهنمایی
رضا : جواد من دیشب از بالای پشت بوم یه چیزی تو حیاط خونه همسایه دیدم.
جواد : چی؟
رضا : دختر! دختر! بالاخره دیدم
جواد : جون مادرت ؟! یالا بگو چه شکلی هستن اینا!

4) چهار سال بعد از قبلی! سرکوچه جواد اینا
رضا : جواد چیکار داشتی گفتی زود بیا؟
جواد : رضا دیشب یکی به گوشیم زنگ زد. صداش خیلی عجیب غریب بود. یواشکی حرف میزد و میگفت یه دختره و از من میپرسید آیا پسرم؟!
رضا : تو چی گفتی؟
جواد : گفتم آره پسرم و بعدش دختره غش کرد!

5) شش سال بعد ؛ دانشگاه
جواد : رضا راسته میگن پشت این دیواره پر از دختره؟
رضا : آره منم شنیدم. میشنوی دارن میخندن! مگه اونا هم میخندن؟

6) چند سال بعد ؛ شب خواستگاری
جواد : ببخشید یعنی الان شما واقعا یه دخترید؟!

7) چند ماه بعد ؛ شب ازدواج
جواد : خوب الان باید چیکار کنیم؟!
خانم : هیچی دیگه خسته ایم باید بخوابیم. شما هم برو تو اتاق خودت بخواب!

8) خیلی سال بعد ؛ دوران پیری
جواد : دیشب مادر خدا بیامرزم به خوابم اومد گفت نمیخواهید بچه بیارید؟
خانم : از کجا بیاریم؟! تو جهیزیه من که بچه نبود! تو چرا نخریدی یه دونه؟

9) خیلی سال بعد
نسل ایرانی منقرض شد
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام آبان 1390 توسط Mr. Willson

****************************************

دوستان عزیزی که منتظر ترجمه متن موزیکا هستن به زودی تمام متن موزیکارو آپ میکنم یه مدته وقت وب نویسی ندارم.

*******************


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 توسط Mr. Willson


شنبه : همون لحظه ای که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم هر جا که می رفتم اونو می دیدم یک بار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کرد گفت : ببخشید
من که می دونم منظورش چی بود تازه ساعت 9:30 هم که داشتم بورد را می خوندم اومد و پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد آره دقیقا می دونم منظورش چیه اون می خواد زن من بشه
بچه ها می گفتن اسمش مریمه
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم


یک شنبه : امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم موقع تو سرویس یه خانمی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن و می خندیدن تازه به من گفت آقا میشه شیشه پنجرتون رو ببندین من که می دونم منظورش چی بود اسمش رو می دونستم اسمش نرگسه
مث روز معلوم بود که با این خندیدن می خواد دل منو نرم کنه که بگیرمش راستیتش منم از اون بدم نمی آد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم


دوشنبه : امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم بعد از کلاس مینا یکی از همکلاسیهام جزوه منو ازم خواست من که می دونم منظورش چی بود حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه راستیتش منم از مینا بدم نمیآد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم


سه شنبه : امروز اصلا روز خوبی نبود نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا فقط یکی از من پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست ؟
من که می دونم منظورش چیه ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش قرمزه رنگ بود حتما پرسپولیسیه وقتی که جریان رو به دوستم گفتم به من گفت : ای بابا !‌ بدبخت منظوری نداشته ولی من می دونم رفیقم به ارتباطات بالای من با دخترا حسودیش می شه حالا به کوری چشم دوستم هم که شده هر جور شده با این یکی هم ازدواج می کنم


چهار شنبه : امروز وقتی که داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد بوشهر به دانشگاه ما اردو اومدند یکی از دخترای اردو از من پرسید : ببخشید آقا دانشکده پرستاری کجاست ؟ من که می دونستم منظورش چیه اما تو کاردرستی خودم موندم که چه طور این دختر بوشهری هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده حیف اسمش رو نفهمیدم راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هر طور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم طفلکی گناه داره از عشق من پیر می شه


پنج شنبه : یکی از دوستهای هم دانشکده ایم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد من که می دونستم از این نوشابه خریدن منظورش چیه می خواد که من بی خیال مینا بشم راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم


جمعه : امروز ضبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رومی دیدم عجب شکوهی و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو میکردم و.... مادرم یک هو از خواب بیدارم کرد و گفت برم چند تا نون بگیرم وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانمی از من پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها کدومه ؟ من که می دونم منظورش چی بود اما عمرا باهاش ازدواج کنم
راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نانوایی بیاد خیلی خوشم نمیاد


شنبه : امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اودم که راه بیفتم مادرم گفت : نمی خواد دانشگاه بری امروز جواب نوار مغزت آماده ست برو از بیمارستان بگیر
راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم می گن من مشکل روانی دارم.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم تیر 1390 توسط Mr. Willson

تست بسیار جالب : این بازی بطرز شگفت آوری دقیق خواهد بود

<حتما بخونیدش خیلی خیلی جالبه از دستش ندیدین.>


هیچ کلکی در کارنیست! این بازی بطرز شگفت آوری دقیق خواهد بود! البته بشرطی که تقلب نکنید!فقط به دستور العمل عمل نماید و تقلب نکنید، در غیر اینصورت نتیجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهید کرد که ایکاش تقلب نمی کردید!این بازی نتیجهای شاید خنده دار و در عین حال…

شگفت انگیزی خواهد داشت!



متن را یکجا تا پایان نخوانید بلکه مرحله به مرحله پیش بروید و عین دستورالعمل انجام دهید!

نکته: زمانی که میخواهید اسامی را بنویسید اطمینان حاصل کنید که اشخاصی هستند که شما آنها را می شناسید (تبصره از خودم: یعنی اسم الکی یا بیخودی ننویسید!!!)

مهم: همچنین بیاد داشته باشید که بهنگام نوشتن اسامی و عمل کردن به دستورالعمل از احساس و غریزه خود استفاده کنید و بیخودی و بیش از حد فکر نکنید بلکه آنچه که در آن لحظه به ذهنتان می آید را بنویسید!

با زهم باید گفته شود که به آرامی و مرحله به مرحله به انتهای متن بروید در غیر اینصورت نتیجه درست نخواهد بود و آنرا ضایع خواهید کرد!



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم خرداد 1390 توسط Mr. Willson

راه های دوست پسر آزاری


اگه بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر سعید نام بودن دوست پسرتونه…!!!) بگین سلام حمید جون.بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟؟می تونین این سیر رو تا هفده باز تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره.من مسئولیتی در قبال این حادثه ندارم.


راههای دوست پسر آزاری

۲ – بهش زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه برید سینما و فیلم رئیس یا روزسوم و… رو ببینید.

 بقیه در ادامه مطلب....




ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم خرداد 1390 توسط Mr. Willson


خر کیف یعنی ؟!

خر کیف یعنی سر کلاس کاردانی نشسته باشی، دونفر از جلوی در کلاس رد بشن و بگن :” نه اینجا نیست… اینا بچه های کارشناسی ارشدن “•

خر کیف یعنی کلاستو دو در کنی و همون روز استاد حضورغیاب نکنه!

خر کبف یعنی اینکه یه لپ تاپ می گیری دستت اما ۲ قرون سواد نداری بهت بگن آقای مهندس!•

خر کیف یعنی راننده تاکسی باشی و دانشجوی پزشکی رو سوار کنی اونوقت وقتی می خواد پیاده شه بر حسب عادت به محیط دانشگاه بگه: مرسی آقای دکتر!


بقیه درادامه مطلب...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 توسط Mr. Willson


نصیحت های یه پسر

چند تجربه شخصی از یک پسر مناسب برای پسرها

-اگر دختری را دیدی که خیلی خوش‌اندام بود پیش از هر چیز مطمئن شو که قهرمان تکواندو نباشد.

 

- اگر کسی از توی ماشینش به تو فحش مادر داد تا پیاده نشده و قد و قامتش را ندیده‌ای جوابش را نده.

 

- پیش از آنکه توی خیابان پس گردن دوستت بکوبی و فحش‌های رکیک به او بدهی مطمئن شو خودش است.

 

- وقتی مهمان داری اول مطمئن شو ماهواره روی چه کانالی است بعد آن را روشن کن !

 

- دختر همسایه که می‌گوید «تشریف میارین تو» شاید پدرش با تو کار دارد گاگول! .

 

- پس از مدت‌ها که رفیق‌ات را می‌بینی پیش از آنکه با او شوخی دستی خرکی بکنی بپرس بواسیرش را دیروز عمل نکرده باشد.

 

- مستراحی که سنگش خیلی دور از در است و دراش هم قفل نمی‌شود خطرناک‌ترین جای دنیا است.

 

- توی مستراحی و در که می‌زنند نباید بگویی «بفرمایید!»

 

 

- اینکه صدای دوستت شبیه پدرش باشد طبیعی است پس تا مطمئن نشندی نگو «چطوری ولدزنا؟!»

 

- دستت را که بالای آکواریوم می‌بری و ماهی‌ها بالا می‌آیند الزامن به این معنی نیست که تو را می‌شناسند یا دوستت دارند؛ بسیاری از ماهی‌ها گوشت‌خوارند اسکول!

 

- بعد از سالیان که با رفیق‌ات توی رستوران قرار گذاشته‌ای اگر دختری دیدیکه از در تو آمد یکهو نگو «جووون، عجب چیزی‌یه» چون شاید بیاید و سر میزشما بنشیند و رفیق‌ات که کبود شده معرفی‌اش کند «نامزدم!»

 

 

- وقتی با زنت لب ساحل قدم می‌زنی و زیرلب می‌خوانی «خوشگل زیاد پیدامی‌شه تو دنیا» باقی‌اش را هم بخوان گیج‌خان!

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 توسط Mr. Willson

آشنایی با موجودی به نام دختر

در این دنیا یك سری موجوداتی وجود دارند كه حكمت خلقتشونو فقط خدا می دونه.هرچی دانشمنده ، فیلسوفه ، خداشناسه روی این خلقت زور زدند فكر كردند كه چی شد كه خدا یه همچین موجودی آفرید به هیچ نتیجه ای نرسیدند. این م وجود جنس مونثه كه امروز می خوام از كودكی تا بزرگسالی را براتون بگم .



1-تا وقتی كه بچه اند با هر نه نه قمری بازی می كنند.یه كم كه بزرگ میشند و میرند مدرسه تازه یاد می گیرند كه با غریبه ها حرف نزنند یه كم كه بزرگتر میشند.



2- (حدود سن 13 تا 15 سال) تا یه پسر بهشون متلك می پرونه، خودشونو میگیرند و فكر می كنند كه خیلی خوشگلند حالا نمی دونه كه پسرها برای جور كردن پایه خنده به اونا متلك می پرونند.



3- بعد كه با یكی دوست شدند فوری ظرف نیم ساعت عاشق میشند البته از عشق هیچی نمی دونند و حالیشون نیست و آگاهی اونا از عشق در حد دیدن چندتا فیلم هندی و سریالهای صدا و سیماست (هه هه هه)كه بیننده هاشون فقط خودشونند.



4-وقتی میرند دبیرستان كم كم مدت ایستادن جلوی آینه افزایش چشمگیری پیدا میكنه و دست به آرایش می برند البته در حد مجاز یعنی هنوز نمی تونند زیر ابرو و سبیلاشونو بردارند. تا پایان دبیرستان هم درصد بتونه(كرم و پنكك و سفید كننده و اینجور چیزا) روی صورت بالا میره. همش جلوی آینه می ایستند و با مداد چشماشونو هی از طرفین ادامه میدند تا بلكه درشت به نظر بیاد. تو این دوره خیلی خوش بینند چون فكر میكنند كه خوش هیكل و خوشگل هستند. اگر پسری ازشون ساعت بپرسه جواب كه نمیگیره هیچ چندتا فحشم میشنوه .بعد از دبیرستان یه عده میرن دانشگاه كه فعلا با با اونا كاری ندارم یه عده هم هستند كه ازدواج می كنند و یه عده دیگه هم كه معمولا از قشر بدتركیب هستند بدون شوهر می مونند كه اصطلاحا باید انداختشون تو خمره و باهاشون ترشی درست كرد . هركی می پرسه چرا ازدواج نمی كنی میگه می خوام درس بخونم بگذریم كه معدل دیپلمش54/9 .اونایی هم كه ازدواج میكنند واقعا آرزوی صبر و بردباری و شكیبایی برای شوهراشون داریم.وقتی به سن 30 سال میرسند دیگه سن بالا تر نمیره همونجا درجا میزنه .



5-وقتی به 40 سال میرسند وارد پست وزارت جنگ خانواده میشند و خونه را به پادگان تبدیل میكنند و با سلاح نق و نوق رو مخ شوهراشون مانور میدند و رژه مرند.بعضی وقتا هم با هم یه جا جمع میشند و همینطور كه سبزی پاك میكنند یك جلسه بزرگ غیبت(دیدی شمسی خانوم چی كار كرد و....)و شایعه سازی (فلان بازیگر چهارتا زن داره و....)و یك كلاغ چهل كلاغ (تصادف دیروز ده تا كشته داده و رانندشو امروز اعدامش كردند و....) و از هر دری حرف میزنند.



6- سن كه از 50 رفت بالا .... ؟؟؟؟؟





ولش كن از اینجا به بعدش دیگه شوخی بردار نیست فوق العاده خطرناكه تا همینجاشم كلی دشمن داریم



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 توسط Mr. Willson


دختر ها نمی توانند این کار هارا بکنند.

البته هر دختر خوشگل موشگلی که این هارو قبول نداره به تا وبلاگی که این هارو منتشر کرده بهکم.

 

 

۱- چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البته به جز رنگش

 

۲- درک مضمون اصلی یک فیلم هنری

۳- ۲۴ ساعت رو بدون فرستادن sms زندگی کردن ....

 

۴- بلند کردن چیزی

 

۵- پرتاب کردن

 

۶- پارک کردن

 

۷- خواندن نقشه

 

۸- دزدی کردن از بانک

 

۹- آرام و ساکت جایی نشستن

 

۱۰- بیلیارد بازی کردن

 

۱۱- پول شام رو حساب کردن

 

۱۲- مشاجره کردن بدون داد کشیدن

 

۱۳- مواخذه شدن بدون اینکه گریه کنن

 

۱۴- رد شدن از جلوی مغازه کفش فروشی

 

۱۵- نظر ندادن در مورد لباس یک غریبه

 

۱۶- کمتر از بیست دقیقه داخل یک دستشویی بودن

 

۱۷- دنده ماشین را با انگشت عوض کردن

 

۱۸- راه انداختن درست یک ویدئو

 

۱۹- تماشای یک فیلم جنگی

 

۲۰- انتخاب سریع یک فیلم

 

۲۱- ایستاده جیش کردن

 

۲۲- ندیدن فیلم هندی و عاشق سلمان خان و شاهرخ خان و دیگر جک و جوادهای سینمای هند نبودن

 

۲۳- غیبت نکردن

 

۲۴- فحش ناموسی دادن

 

۲۵- نرقصیدن موقع شنیدن یک آهنگ شاد

 

۲۶- آرایش نکردن

 

۲۷- لاک نزدن

 

۲۸- صحبت نکردن وقتی که باید ساکت باشن

 

۲۹- سیگار برگ و یا چپق کشیدن

 

۳۰- درک کردن شوهر وقتی اعصابش خورده

 

۳۱- گریه کردن بدون آبریزش بینی

.

‌۳۲- غذا پختن بدون تماشای تلویزیون

 

۳۳- تماشای اخبار و خوندن روزنامه

 

۳۴- نق نزدن

 

۳۵- لگد زدن

 

۳۶- از سن بیست و پنج سالگی رد شدن

 

۳۷- اخ تف کردن

 

۳۹- خواستگاری رفتن

 

۴۰- موارد بالا رو قبول کردن.

 

(ببخشید اگر واقعیت تلخه...)


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک